تبلیغات
کریتیک - مطالب همه و هیچ

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کریتیک

ساختن ناخودآگاه‌های انقلابی!

پنجشنبه 9 خرداد 1392

ته‌نیایی

نویسنده: دیاکو   طبقه بندی: همه و هیچ، 

ته‌نیایی ئه‌گه‌ر به‌ته‌نیا
تاقه‌جارێک له‌ لات دابنیشێ،
پشوو‌یه‌کت که بێته‌وه‌ نامۆ
ئه‌مجار ئه‌رخه‌یان!
ده‌بێته‌ دوایین هاوڕێت.

پنجشنبه 9 خرداد 1392

ترجمه ی قطعه شعری از شعر "پاییز" قباد جلی زاده

نویسنده: دیاکو   طبقه بندی: همه و هیچ، 

خزان !
عریانی درختان را
دوست میدارد
و من
تن عریان زنی را
او تنها فصلی از سال
و من
تمامی فصل های سال !…

چهارشنبه 1 خرداد 1392

انتخابات _ 1-صندوق آرا

نویسنده: دیاکو   طبقه بندی: همه و هیچ، 

انتخابات

 1 - صندوق رای : میزان ملت در کاغذهایی به احتمال A5 (به دلیل تحریم هرگونه انتخابات نزد خودم هیچوقت رای نداده ام و این کاغذ ها را از نزدیک ندیده ام) توسط خود ملت با دستان خودشان نوشته می شود و سپس در صندوق هایی موسوم به صندوق رای انداخته می شود و سپس کسانی از خود آن ملت آنها را می شمارد و رای هر کس بیشتر باشد نماینده ملت می شود . تا اینجا هیچ جای کار نمی لنگد و منصفانه هم به نظر می رسد و ملت ایران هم مثل ملت فلان کشور دارای دموکراسی فوف اعلا با رای خودش دولت و نماینده هایش را انتخاب میکند.

بهتر است کمی قضیه باز تر گردد ، از تولید و مصرف و ضایعات کاغذ اگر بگذریم و با درختان هیچ همدردی نداشته باشیم به صندوق رای که می رسیم میخواهم توقفی داشته باشم. این صندوق مکعبی شکل سفید رنگ که محتوای داخلش از بیرون دیده نمی شود تا زمان شمارش آرا پلمپ باقی می ماند. سوال اینجاست چرا باید چیزی دیده نشود؟ چرا باید پلمپ باشد ؟ چه چیزی قرار است پنهان شود ، از دست چه چیزی باید در امان باشد ؟

صندوق همیشه مشکوک بوده است ، گنج دزدان دریایی را در دل خود جای داده است ، پناهگاه جان کودکان به هنگام جنگ بین قبایل بوده است ، جادوگران گردهای مخصوص خود را در صندوق هایشان می گذاشتند . مواد غذایی را در آن جای داده اند و... صندوق یک پناهگاه کوچک شده است برای حمل آسانتر، در واقع کشیدن دیوارها به تنهایی نمیتواسته حافظ دارایی های انسان بوده باشد . صندوق بعد از دیوار کشی یکی از مهمترین چیزهایی برای پنهان کردن و محافظت از دارایی های انسان است، امروز هر جواهر فروشی همچون دزدان دریایی صندوق هایی برای پنهان کردن و محافظت از جواهراتش دارد. سند املاک ، جواهرات ، کتب قدیمی و هر چیز با ارزش دیگری در صندوق نگه داری می شود. (خیلی چیزهای دوربرمان امروز همان صندوق هستند در اشکال متفاوت تر مثل یخچال فریز !....). به همان اندازه که صندوق چیزهایی را پنهان میکند انسان کنجکاو تر میشود تا بداند چه چیزی در داخل آن است!

اما صندوق رای از چه چیزی محافظت میکند ؟ در وهله ی اول میتوان گفت به فاش نشدن رای ها پیش از موید تعیین شده و جمع آوری آنها در یک ظرف مناسب و جلوگیری از پراکنده شدن آرا توسط باد و توفان! یا جلوگیری از دزدیدن آرا... اینها جوابهای منطقی ای هستند ولی تماما قانع کننده نیستند . صندوق مشکوک این بار هم زمان در خدمت گنج دزدان دریایی، گرد و جادوی جادوگران ، پنهان کردن انسانها و هر چیزی که بتوان در آن گنجاند قرار می گیرد. دزدان ، جادوگران ، قلدرها ، ثروتمندان همه در حلقه ای نورانی صندوق را پلمپ شده جلوی ملت می گذارند و ملت نه تنها میزان نیست بلکه فقط کارگران کارخانه ی ترازو سازی هستند تا دزدان و جادوگران و ثروتمندان داد و ستد خود را با میزان دلخواهشان به وسیله ی ساخته ی دست ملت (ترازو) سبک و سنگین کنند . منظور من تقلب در انتخابات نیست بلکه خود انتخابات است! حتی دموکراتیک ترین انتخابات جهان . حتی انتخاباتی که در ایالات متحده ی آمریکا برگزار میشود . در آمریکا برای کاندیداتوری شرایط به ظاهر آسانی در نظر گرفته شود اما دخل و خرج تبلیغات انتخابات کار هر حزبی نیست. صندوق انتخابات آمریکا میزانش شرکتهای(غولهای) چند ملیتی است که روی ساخته ی دست مردم آمریکا اندازه گیری میشود. و کاندیداها عروسک های خیمه شب بازی این غولها بیش نیستند. البته پشت صحنه غولهای سرمایه دار تنها نیستند ، سیاستمدارهای قلدر ، نیروهای مذهبی همه با هم دست در دست هم عکسهای دسته جمعی می گیرند.

در ایران هم به همین منوال است مثل همان کشورهای دارای دموکراسی فوق عالی. (به زودی ویرایشش میکنم و کمی هم مطالبی به آن می افزایم.)

جمعه 18 اسفند 1391

به مناسبت 8 مارس

نویسنده: دیاکو   طبقه بندی: همه و هیچ، 

تابعیت زنان نه از ماهیت های زیست شناختی شان که تغییر ناپذیر انگاشته می شود، بلکه از تنظیمهای اجتماعی سرچشمه می گیرد که سابقه ای آشکار و قابل پیگیری دارند و می توان آنها را دگرگون کرد(انگلس – منشا خانواده   مالکیت خصوصی و دولت).

این یک نگاه طبیعیست که غالب مردم تصور میکنند تابعیت زنان از ابتدا بدین گونه بوده است و تا آخر هم باید اینگونه بماند. این نگاه یک نگاه غیر تاریخی و نادرست در مورد این قضیه است ، انگلس دوباره در منشا خانواده می افزاید که :

" جامعه با ادعای این که یک چنین ساختاری نهاد بنیادی همه ی جوامع بشری است، به این نظام خانوادگی مشروعیت میبخشد. حال آنکه به گواهی بیشتر شواهد باستانشناختی و انسانشناختی ، یک چنین داعیه ای دروغین است. در این دوران ماقبل تاریخ ، از این نوع ساختارهای خانوادگی هیچ اثری نیست. در این دوران ، انسانها در شبکه های گسترده ی خویشاوندی پیوند می خوردند – مانند تیره ، یا همگروهی گسترده ای از آدمهایی که پیوندهای خونی مشترکی با هم دارند. وانگهی ، این پیوندها تنها از طریق تبار زنانه قابل ردیابی بودند ، زیرا اثبات پیوند مستقیم شخص با مادرش بسیار آسانتر از پیوند با پدرش بود – به عبارت دیگر ، تیره مادرتبارانه بود. تیره مادرسالارانه نیز بود، زیرا در اقتصاد های ابتدایی مبتنی بر شکار و گردآوری غذا،زنان به خاطر داشتن کارکرد مستقل تعیین کننده ی اقتصادی به عنوان گردآورنده ، سازنده ، ذخیره کننده و توزیع کننده ی مواد ضروری ، از قدرت مهمی برخوردار بودند. این قدرت زنانه ، از طریق تنظیمهای زندگی اشتراکی ، اجتماعی و دسته جمعی ، کاربرد کالا ، پرورش فرزند و تصمیمگیری و نیز از طریق گزینش آزادانه و فاقد محدودیت شریک جنسی و عشقی هم از سوی زنان و هم از سوی مردان ، اعمال میشد"

اما زنان برای رهایی شان باید چه راهی را برای پیشبرد اهدافشان بکار گمارند ؟

این سوال را باید با یک تحلیل طبقاتی پاسخ گفت، زنان طبقه ی سرمایه دار هرچند که تحت تسلط و تملک شوهران سرمایه دار خود هستند اما تغییر وضع موجود مخصوصا تغییرات در مالکیت اموال را برنمی تابند و به قول رزای سرخ زن یک سرمایه دار انگل یک انگل است. حتی در صورت فعالیت برای رهایی زنان از سوی زنان طبقات بالا باید این انگاره مهم را دخیل دانست و حداکثر فعالیت آنها به یک سری اصلاحات در درون خود سیستم می انجامد. اما این در صورتی است که زنان طبقه ی کارگر وضعیتی متفاوت دارند، شوهرانشان استثمار میشوند و این استثمار تاثیر مستقیم بر این زنان میگذارد. زنان طبقات فرودست به خاطر منزلت اجتماعی پستتر شان دستمزد کمتری نسبت به مردان هم طبقه شان میگیرند و از آنجا که خود را  در حاشیه ی بخش مزدبگیران می انگارند، تشکل آنها در اتحادیه های کارگری دشوار است، بدین گونه آنها منبعی کم دردسر تر از مردان برای سود طبقات بالا به شمار می روند.

امروزه زنان اشتغال را یکی از راه های رهایی از اغلب محدودیت هایشان می دانند در صورتی که همین اشتغال زنان (مخصوصا در عصر سرمایه داری) ناچاری زنان طبقات فرودست برای تامین معیشت زندگیشان بود که به کارخانه ها سرازیر شدند و فضای اشتغال زنان امروزی مدیون این ناچاری اجباری زنان کارگر است ، که کاربرد همین اشتغال برای طبقات بالاتر کاملا متفاوت است.

در مورد جمله (زن یک کارگر برده ی یک برده است) باید گفت این جمله کاملا اشتباه است ، البته از دیدگاهی طبیعی (که اشاره کردم دیدگاهی نادرست است) میتوان آنرا با این استدلالها از قبیل قدرتنمایی مرد کارگر بر زنش در فضای خانه تبیین کرد ، اما آیا این تسلط مرد بر زن از سوی مرد کارگر در سطحی کلی تر در کنترل کارگران است یا نه ؟ قطعا نه . چرا که این تسلط در ساختارهای سیستم سرمایه داری نهفته است و فقط با از بین رفتن این سیستم میتوان شاهد از بین رفتن اینگونه تسلطها بود.

زنان برای رهاییشان از هرگونه بندی باید گام هایشان را با گامهای طبقه ی کارگر همساز سازند چرا که رهایی پرولتاریا رهایی بشریت است.

8 مارس را باید تبریک گفت و به امید آن روز که دیگر هیچ تبعیض جنسیتی در کار نباشد و نه تنها زنان بلکه تمامی انسانها رهایی یابند اما در این میان باید گامهای درست برداشت!

دوشنبه 16 بهمن 1391

هنر

نویسنده: دیاکو   طبقه بندی: همه و هیچ، 

نظر من این است هنر زمانی خلق میشود که هنرمند(کسی که هنر را می آفریند)تکانی میخورد. منظورم از تکان این است مغز هیچوقت از فکر کردن دست برنمیدارد ، به عبارتی ذهن همیشه فعال است اما گاهی اوقات هنرمند یادش می افتد که در راکد بودن غرق شده است (راکد بودن به این معنی که در سطح ماندن و فکر کردن به مسایل پیش پا افتاده و روزمره) زمانی که هنرمند این تکان را میخورد عمیق تر فکر میکند و عمیقتر شناخته ها را بازمیشناسد.
کمی قضیه را بازتر کنیم . بارها اتفاق افتاده که انسان به خودش میگوید من کل امروز ذهنم مشغول بود ولی هیچکدامشان ارزش این را نداشت که ذهن را درگیر خود کنند . البته باید این را قبول کنیم که در سطح بودگی لازمه ی به عمق رفتن است . به بیانی دیگر اغلب شناخت ابژه ها با مشاهده شروع میشود که مشاهده را میتوان سطحی ترین نوع شناخت قرار داد . پس هنرمند زمانی که هنری را خلق میکند با شناختی که از مشاهده بدست آورده است میتواند به سطحهای پایینتر دست بیابد.
مثالی در این باره ، نقاشی را در نظر بگیرید که میخواد یک صندلی را  رسم کند و هنرمند در اتاقی نشسته است که صندلی خارج از اتاق و جلوی در همان اتاق گذاشته شده است . و هنرمند فقط میتواند نصف صندلی را ببیند . اگر هنرمند کل ان روز را ناخوداگاه به خروجی اتاق نگاه کرده باشد و صندلی را دیده باشد ، ذهنش این تصاویر را ثبت میکند و حتی اگر در ان لحظه هنوز تصمیم به کشیدن صندلی نکرده باشد باز هم تصویر صندلی در ذهنش مجسم شده . زمانی که هنرمند تکان را میخورد و انتخابش ان صندلی باشد در واقع دیگر از سطح مشاهده فراتر رفته است.
صندلی نصفه در ذهن نقاش تکمیل میشود و دیگر صندلی تصویری ناقص نیست و نقاش ان را در ذهنش تکمیل میکند ولی اگر تنها در سطح مشاهده میماند نمیتوانست میزان نور طرف پنهان را تشخیص دهد . نقاش باید صندلی را در محیط بازشناسد و آن را به بک مجرد در نیاورد و تمامی شرایط محیطی مسلط بر صندلی را درنظر بگیرید . زاویه ی نوری که به طرف معلوم تابیده است را مشاهده کند و ادامه ان بر نیمه ی پنهان صندلی را نجسم کندو در رنگ آمیزی صندلی باید بداند که با چه جسمی در ارتباط است....
شاید یه وقتی اینو تکمیل کردم
در ضمن هر کی خوند نظر خودش رو بگه خودم زیاد راضی نیستم از این چیزی که نوشتم میخواستم بهتر باشه اما حالم زیادی بده
اما شکل کلی چیزی که میخوام بگم همینه . انگار خودم تکان قوی نخوردم که اینو نوشتم :)

آمار سایت

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید این ماه :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بروز رسانی :